I need You Now



سلام بر ابرکز و همه پوکر خون هاا
امروز تولد یکی از بهترین هم تیمی هامون ، آجی نیلوئه ... امیدوارم صد و بیست سال زندگی با عزت داشته باشی و شاد باشی و به آرزوهات برسی
تولدت مبارک 53.gif34.gif36.gif41.gif11.gif
اینم یه تک شات ترجمه شده ایونهه هدیه به تو
 پانزده دقیقه تا پیام بازرگانی مونده " دونگهه در حالی که به این فکر میکرد آه عمیقی کشید"
ایتوک ، شیندونگ، کیوهیون، هیوکجه و دونگهه در ارتباط با موزیک ویدیوی اپرا مصاحبه ای داشتند. تعداد زیادی از مردم حاضر در جمعیت آنها را دیده بودند. دونگهه با دقت به دوربینی که بار دیگر بر روی او و هیوکجه که کنارش نشسته بود ، زوم میشد نگاه کرد 
دونگهه میتوانست نگاه های هیوکجه را حس کند ... نگاهش را جلب پسر مو قرمز کنارش کرد .. چشمانش دوخته شد به چشمانی که ش//هوت درونشان موج میزد .. و او میدانست که هیوکجه چه در سر داشت !!
مصاحبه تا ده دقیقه ی دیگر به طول انجامید که دونگهه دستی را بر روی ر//ان پای اش حس کرد .. چشمانش را به پایین دوخت و متوجه حرکت دست هیوکجه که کم کم بالاتر می آمد ، شد. با این حرکت کمی هیجان زده شد اما حالت صورت اش را بی تفاوت نشان داد  تا فیلمبردار و جمعیت مشکوک نشوند .. با نگرانی نگاهش را به مجری و سه عضو دیگر انداخت تا مطمئن شود که متوجه دست هیوکجه نشده باشند ... خوشبختانه اینطور نبود ..هیچ کس هنوز درباره ی رابطه ی آنها چیزی نمیدانست .. و آنها هر دو تصمیم داشتند اگر کمپانی اس ام متوجه این موضوع میشد آنها را از سوپر جونیور اخراج میکرد
با صدای نفس نفس زدن دونگهه تمام سرها به سمت او چرخید 
مجری پرسید " میخوای چیزی بگی دونگهه؟"
 نه "  با صدایی که به زور از حنجره اش بیرون می آمد در حالی گفت که دست هیوکجه بر روی م//مبرش قرار گرفت "
میتوانست صدای کیوهیون که قهقهه میزد را بشنود 
دندانهایش را به هم فشرد و از بین شان صدایی بیرون آمد 
" تمومش کن هیوکجه " 
هیوکجه در حالی که فشار دستش را بر م//مبر ت//حریک شده ی دونگهه بیشتر میکرد ، به او شیطنت وار نیشخند زد
مجری رو به دوربین گفت " بعد از پیام بازرگانی برمیگردیم"
تمام اعضا از روی صندلی هایشان برخاستند و هیوکجه دست دونگهه را گرفت و او را همراه خود به سمت پشت صحنه کشاند ..ایتوک و کیوهیون برای استراحت کوتاهی صحنه را ترک کردند و شیندونگ همانجا در کنار بوفه شروع به خوردن خوراکی کرد .. در این بین هیوکجه دونگهه را با خود سمت سرویس بهداشتی برد و در یکی از آنها را باز کرد و دونگهه را به داخل هل داد 
لباس مشکی یقه هفت دونگهه را پایین کشید و پوست شیری رنگ اش نمایان شد .. هیوکجه شروع به ب//وسه زدن و م//کیدن خط ترقوه اش کرد .. دونگهه هم در حالی که ناله میکرد دست اش را بر کمر هیوکجه حلقه کرد و او را به خود نزدیک کرد ... این خود ایجاد اصطکاک کرد 
در حالی که هیوکجه از گردن تا گوش چپ او را ب//وسه میزد ، نرمه ی گوشش را به دندان گرفت و ب//وسه ای کوتاهی بر همان نقطه نشاند 
" انقدر اذیتم .... نکن " 
در حالی که تلاش در تسخیر کردن ل//بان هیوکجه داشت،  این نجوا را سر داد 
هیوکجه نیشخندی زد و بر خط فک دونگهه ب//وسه های خیس نشاند 
دستان دونگهه بالاتر آمدند و در موهای قرمز رنگ هیوکجه چنگ زدند و سر او را کمی عقب کشیدند 
دستان اش را بر گونه های داغ او کشید و به چشمان قهوه ای رنگ هیوکجه خیره شد .. چشمانی که پر بودند از علاقه و خواهش 
ل//بان اش به ل//بان هیوکجه هجوم بردند و خشمگینانه شروع به ب//وسیدنشان کرد ... زبانش آهسته آهسته وارد دهان هیوکجه شد تا ب//وسه را عمیق تر کند در حالی که دیوانه وار ناله میکرد و طلب فضای بیشتر میکرد .. ل//بان نرم و سوزان هیوکجه در بین فشار دندانهای دونگهه به قرمزی گرایید 
دستان هیوکجه به زیر پیراهن دونگهه هدایت شد و بدن سرد اش را نوازش کرد ..  همانطور که زبان هایشان در پیکار با یکدیگر بودند ، هیوکجه زبانش را بر سقف دهان دونگهه کشید .. آل//ت اش که هر لحظه سخت تر میشد ملتمسانه خواستار داخل شدن در س//وراخ تنگ دونگهه را داشت 
هیوکجه دستاتش را نوازش گرانه بر پوست س//ینه ی دونگهه کشید و به آرامی سر س//ینه ی دونگهه را گاز گرفت 
دونگهه به بدنش کش و قوسی داد و با فشار چنگال اش در موی هیوکجه ناله ی ضعیفی از پس حنجره اش به بیرون فرستاد 
دستانش کمی پایین تر بر روی زیپ شلوار دونگهه متوقف شدند . . زیپ را در بین انگشت شست و سبابه اش نگه داشت و آهسته آن را پایین کشید ..
متوجه آل//ت سخت شده ی دونگهه در بین پاهایش که شد ، ناخودآگاه نیشخندی بر ل//بانش نشست ...  دستان دونگهه جای خود را بر روی م//مبر پوشیده شده زیر شلوار هیوکجه پیدا کردند و در بین فشار انگشتان او ، ناله ای کوتاه از زیر لب//ان بسته ی هیوکجه به گوش رسید ..
ب//وسه را به قصد نیاز به اکسیژن متوقف کردند ..همانطور که در آن زمان کوتاه نفس تازه میکردند کفش هایشان را از پا در آوردند و در این حین از فرصت استفاده کرد و شلوار دونگهه را پایین کشید .. چشمانش به ش//ورت خیس شده دونگهه دوخته شد .. نیشخندی زد و پاهای دونگهه را در بین پاهای خود گرفت 
دونگهه نیشخند شیطانی بر ل//ب نشاند و گفت " تا وقتی که شلوارت رو درنیاری نمیذارم ادامه بدی"
قبل از آنکه پیراهن اش را در مقابل چشمان دونگهه پاره کند و از تن بیرون بکشد برای چند لحظه به دونگهه نگاه کرد 
بار دیگر ل//بانش را به ل//بان دونگهه چسباند و ب//وسه های خیس و طولانی بر ل//بانش نشاند .... سپس لبخند شیطانی بر ل//بانش ظاهر شد و در مقابل دونگهه زانو زد 
" وقتی اینجوری ت//حریک میشی خیلی هات به نظر میای " 
هیوکجه این را قبل از اینکه ش//ورت دونگهه را در یک حرکت از پای اش بیرون بکشد ، گفت 
هیوکجه قبل از آنکه آل//ت آزاد شده ی دونگهه را وارد دهانش کند ل//بانش را با لبخندی نشسته بر رویشان به دندان گرفت .. در همان چند ثانیه ی اول به شدت م//مبر او را س//اک میزد .. دستانش را محکم بر دور ر//ان های دونگهه حلقه کرد و طاقت او را کم تر کرد
وااای خدای من هیوک....کی" نام او را ناله کرد و دستانش را در موهای او چنگ کرد "
هیوکجه دست نگه داشت ... اجازه داد تا دونگهه آل//ت اش را در دهان او حرکت دهد .. زمان زیادی طول نکشید که دونگهه به ک//ام برسد او باید این را متوجه میشد زیرا دونگهه پس از چند ثانیه  عقب کشید و هیوکجه یک بار دیگر برخاست 
دونگهه در حالی که به شدت نفس نفس میزد و با دهان باز به هیوکجه خیره شده بود پرسید " چرا ادامه ندادی؟"
نزدیک بود به ک//ام برسد و حالا متوقف اش کرده بود ... آن هم ناگهانی ؟!!!
اینبار نفس گرم هیوکجه در کنار گوشش در حالی که ب//وسه میزد و زمزمه میکرد را حس میکرد " میخواستم هردو همزمان ، وقتی که داخلت هستم به ک//ام برسیم " 
دونگهه با تصور اینکه در این فضای تنگ دستشویی ، با هیوکجه س//کس داشته باشد حرارت را بیشتر حس میکرد البته تا همان لحظه هم بدن اش دیوانه دار در حرارت تب ش//هوت میسوخت 
"?! " خوشت میاد هائه؟ اینکه همینجا پشت به این دیوار بکنمت 
این را قبل از آنکه دونگهه را به دیوار تکیه بدهد و شلوارش را از پاهای اش بیرون بکشد ، پرسید
هیوکحه نزدیک تر شد و دستاتش را دور ر//ان های دونگهه حلقه کرد و او را در آغ//وش گرفت ... دونگهه هم پاهای اش را دور کمر هیوکجه حلقه کرد
طولی نکشید تا نوک برجسته ی آل//ت هیوکجه که به س//وراخ تنگ اش فشار می آورد را حس کند
" نمیخوام یه دفعه ای فرو اش کنم ب//یبی ... هیچوقت "
و وقتی این را گفت دونگهه با داخل رفتن آل//ت هیوکجه و شدت حرکت های اش ، دستاتش را بر روی شانه های هیوکجه فشار داد و ناله ی عمیق و طولانی از حنجره اش بیرون آمد
صبر کن هیوکی ... در...درد داره !!" دونگهه تقریبا بخاطر دردی که متحمل میشد ، فریاد زد "
قطرات اشک که از چشمان اش چکیدند هیوکحه سرعت خود را کم تر کرد و بر قطرات اشک دونگهه ب//وسه زد
بعد از مدت کوتاهی هیوکجه باز هم به حرکت هایش سرعت بخشید ... ناله های بلند و ناتمام دونگهه تمامی نداشت  ... مرز بین درد و لذت کم کم کنار رفت و حال درد جای خود را به لذت داده بود 
هیوکجه به فرو بردن آل//ت اش ادامه داد و ناگهان فریاد ناله وار دونگهه نشان از به ک//ام رسیدن اش داد .. .  ضربه ی بعدی هیوکجه چنان دردناک بود که دونگهه با چنگ کردن انگشتان اش در موهای قرمز هیوکجه ، فریاد بلندی از روی لذت سرداد. در آن بین صورت او را به خود نزدیک تر کرد و ب//وسه ی دیگری بر //لبانش نشاند و زبان بازیگوش هیوکجه را مکید و ناله ی هر دو بار دیگر در فضای کوچک پبچید.
دونگهه ب/وسه زدن را متوقف کرد تا نفس تازه کند ..اما هیوکجه بلافاصله با ل//بان سرخ و برافروخته اش به گردن سفید و نرم دونگهه هجوم برد ... زبان اش بر روی گردن او چرخ میخورد و در جای جای پوست اش لاو مارک بر جای میگذاشت
سپس آل//ت دونگهه را در حلقه ی انگشتانش گرفت و به نوازش کردن م//مبر ت//حریک شده اش ادامه داد ... دونگهه از اینکه همزمان دو لذت متفاوت را تجربه میکرد به کمرش قوسی داد و ناله ی ضعیفی سرداد
هیوکجه همانطور به نوازش کردن و حرکت دادن آل//ت اش ادامه داد ... میتوانست کم کم به ک//ام رسیدن شان را حس کند
دونگهه هر چه به اوج لذت نزدیک تر میشد ، ناله هایش سهمگین تر و بلندتر میشد .. دستانش بار دیگر در موهای قرمز و به هم ریخته ی هیوکجه چنگ زد 
طولی نکشید تا مایع داغ هیوکجه درون دونگهه را پر کند ... و دونگهه که خود هجوم مایعی را به دورن اش حس میکرد ناله ی بلندی سر داد..و حالا آن فضای کوچک از ناله های به ارگ//اسم رسیدن آن دو پر شده بود
هیوکجه از درون دونگهه بیرون کشید و بلافاصله در آغ//وش تنگ او جای گرفت .. سر در گردن دونگهه فرو برد و عطر اعتیاد آور تن او را استشمام کرد
هر دو به سرعت لباس به تن کردند و دونگهه آنجا را به قصد بیرون ترک کرد که دست هیوکجه او را متوقف کرد تا برای آخرین دور از آن چشم های مزاحم او را ب//بوسد .. دونگهه لبخندی زد و گونه هایش سرخ شد
هیوکجه هم لبخندی زد و به دنبال او از آنجا بیرون آمد
کیوهیون متوجه حضور ناگهانی آندو شد و بلافاصله نگاهش جلب گردن سرخ شده ی دونگهه شد ...  با نیشخندی که به وضوح بر ل//بان اش دیده میشد به سمتشان قدم برداشت ..همینکه دستش را به قصد نشان دادن لاو مارک باقی مانده بر گردن دونگهه بالا برد گوینده ی سالن شروع دوباره ی مصاحبه را اعلام کرد 
همانطور که هر سه به سمت استیج میرفتند کیوهیون باز هم نیشخند شیطانی بر ل//ب نهاد
با همان نیشخند بر ل//بانش گفت " هیونگ ، فک کنم همین چند دقیقه پیش دو تا کفش پات بود .."
دونگهه به حرف او پنهانی خندید و هیوکجه به سمت دستشویی برای پوشیدن لنگه ی کفش اش دوید 
کیوهیون قبل از آنکه به استیج برگردد و دونگهه را شگفت زده همانجا تنها بگذارد گفت " شما دو تا خیلی تابلو اید"
زمانی که هیوکجه با هر دو کفشش به پا از آنجا برگشت متوجه دونگهه شد که با دهانی باز در جای خود خشکش زده بود. . مانند ربات به سمت هیوکجه چرخید و زمزمه کرد " اون راجع بهمون میدونه"
هیوکجه لبخندی زد و دستش را بر شانه ی دونگهه کشید 
دست دونگهه را در بین انگشتان دستش فشرد و او را همراه خود به سمت پله های استیج کشاند و گفت
" باید از خیلی وقت پیش میفهمدیدند ... اینطور نیست؟"

موضوعات پوکر وب: One SHot ،
[ چهارشنبه 22 دی 1395 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ M.CLoud ] [ حرف دلت ... () ]
آخرین مطالب پوکر وب