You are my wage / P6
سلام عشقولیا
منتظر دلگرمیتون هستم
بپرین ادامه
ایونهیوک گرچه برایش چشم برداشتن از دونگهه سخت بود ولی باشه ای گفت و سعی کرد هرچه دونگهه در برگه ها نوشته بود را مرور کند. 
دونگهه و ایونهیوک وارد سالن شدند. هیویئون و وکیلش هنگام عبور از کنار آنها با تمسخر و نیشخند به ایونهیوک نگاه میگردند.  بالاخره همه در جایگاه خودشان نشستند. کیوهیون، سونگمین و لیتوک و پدرش در جایی انتهای سالن قرار گرفتند . کیوهیون به آرامی  از لیتوک پرسید : اگر نتونن ادعاشون و ثابت کنن چی میشه؟ 
لیتوک نفس عمیقی کشید و گغت: هیویئون شی میتونه اعاده حیثیت کنه و دونگهه و ایونهیوک رو به خاطر تمام تهمت هایی که بهش زدن بندازه زندان. 
کیوهیون که ترسیده بود گفت: میتونن بابا، چرا نتونن. " چشمهایش را بست و از ته دلش برای موفقیت دوستانش دعا کرد. 
دادگاه کاملا به نفع ایونهیوک پیش میرفت. سوالاتی که وکیل هیویئون میپرسید همه به جز یک سوال همان هایی بودند که دونگهه پیش بینی کرده بود و ایونهیوک مطابق جواب های دونگهه به آنها پاسخ میداد. حال نوبت به دونگهه رسیده بود تا از موکلش دفاع کند. دونگهه طوری از او سوال میپرسید که هیویئون هر جوابی به آنها میداد علیه خودش تبدیل به مدرک میشد. با هر سوال دونگهه و تعلل هیویئون برای پاسخ دادن فریاد " عالیجناب اعتراض دارم" بالا میرفت و با فعل " وارد نیست" خفه میشد. 
بعد از اتمام حرف هایش به احترام گذاشتن به قاضی به سمت ایونهیوک رفت و در جایگاه خودش نشست. قاضی برای تصمیم گیری نهایی یک ربع تنفس اعلام کرد. گرچه همه حضار به خوبی میدانستند این فقط از قوانین دادگاه است. وگرنه نیازی به وقت تلف کردن توسط هیئت منصفه وجود نداشت. 
هیویئون به گریه افتاده بود. چشمانش قرمز شده و مدام از اشک پر و خالی میشد. قبل از اینکه کسی جلویش را بگیرد خود را به ایونهیوک رساند. دستش را گرفت و او را به سمت خود برگرداند. 
هیویئون: هیوک.... ایونهیوک... غلط کردم... به خدا گولم زدن، جونگ هو باعث شد. من نمیخواستم این کارو بکنم.... 
جونگ هو: کسی که ایونهیوک بین سوال هایی که دونگهه از هیوک میپرسید متوجه شد هیو و او باهم رابطه ای پنهانی و نامشروع داشته اند.
دونگهه جلو آمد: خانم محترم، لطفا برگردین سر جاتون
هیویئون: تو خفه شو... هر چی بد بختی میکشم تقصیر توعه. 
ایونهیوک دست بالارفته ی او برای سیلی زدن به دونگهه را گرفت و به عقب هلش داد: جرأت نکن دستت به دونگهه بخوره. وگرنه انقد آروم نمیمونم. متأسفم که دو سال از عمرم و با تو هدر دادم. 
هیویئون: غلط کردم... بیا برگردیم سر زندگیمون، من هنوزم عاشقتم. 
ایونهیوک پوزخندی زد. حال کیومین، لیتوک و پدرش نیز کنار آنها ایستاده بودند و فلاکت هیویئون را نظاره میگردند. 
ایونهیوک: تو هیچوقت هیچ حسی بهم نداشتی هیو، همیشه چشمام و رو رفتارات و اشتباهاتت میبستم ولی دیگه نه... کافیه
برگشت که برود ولی لحظه ای ایستاد، برگشت... نگاهی به چشم های اشکی هیو انداخت و گفت: درباره برگشتن سر زندگی.... باید بگم که من الان کس دیگه ای رو دوست دارم و میخوام به دستش بیارم. 
و از سالن بیرون رفت. هنوز از زمان اعلام شده برای تنفس 10 دقیقه ای باقی مانده بود. 
اشک های هیویئون شدت گرفتند.  روی زمین نشسته بود و اشک میریخت و به زمین و زمان و جونگ هو فحش میداد. 
دونگهه اما یخ زده بود. ایونهیوک....  به کسی دل بسته بود؟! حتی یک هفته کامل از طلاقش نمیگذشت... کی فرصت کرده بود شخص دیگری را دوست داشته باشد؟ حال باید بقیه عمرش بودن او درکنار کسی دیگر را میدید و طاقت می آورد؟! چگونه به قلب عاشقش میفهماند هرگز ایونهیوک سهم او نخواهد شد؟! چگونه باید قلبش را متقاعد میکرد ایونهیوک گ.ی نیست؟! چقدر عمر خوشی هایش کوتاه بود. بغض خفه کننده ای تا گلویش بالا آمده بود و اجازه نفس کشیدن نمیداد. اما نمیتوانست در چنین مکانی اشک بریزد. پس با تمام قدرتش سعی کرد طاقت بیاورد. به هر حال که امشب باید به خانه ی خودش بازمیگشت... تا روزها فرصت گریه کردن داشت. 
پدرش دستش را روی شانه ی او گذاشت و گفت: هی پسر... سرت و بلند کن. بابا اندازه ی دنیا بهت افتخار میکنه
با دست‌های پینه بسته و گرمش صورت دونگهه را قاب گرفت و سرش را بلند کرد. اما با دیدن چشمهای قرمز او قلبش از غم پر شد. 
دونگهه اش گریه نمیکرد اما لبخندی مسخره و تصنعی بر لب داشت، چشمانش قرمز بود. 
همانطور که صورت دونگهه را نگه داشته بود با نگرانی گفت: چی شد بابایی؟ کسی اذیتت کرد؟ 
دونگهه سرش را به نشانه نه تکان داد
کسی چیزی بهت گفت؟ 
بازهم جواب منفی دونگهه
حالت خوب نیست؟ 
دونگهه به چشمهای پدرش نگاه کرد. نمیتوانست چیزی به زبان بیاورد چرا که قطعا طاقت نمیاورد و دست دلش رو میشد. پدرش را بغل کرد. سرش را در روی شانه ی او گذاشت و قطره ای اشک از چشمهایش فرار کرد و روی کت خاکستری پدرش چکید. 
ایونهیوک و کیومین وارد شدند. ایونهیوک با دیدن دونگهه در آغوش پدرش لبخند زد ولی با دیدن صورت نگران و غمگین مردی که دونگهه اش را درآغوش گرفته بود قلبش ایستاد. سراسیمه خود را به آنها رساند. چیزی درست نبود، دونگهه را از آغوش پدر بیرون کشید و او را به سمت خود برگرداند. صورتش را قاب گرفت و رد اشک را روی گونه اش دید. 
ایونهیوک: هائه.... چی شده؟ کسی اذیتت کرد؟ هیویئون چیزی بهت گفت؟ بگو تا زندگی و واس اونی که ناراحتت کرده جهنم کنم. 
قلب عاشق دونگهه طاقت این نگرانی های ایونهیوک برای خودش را نداشت. اینگونه بیشتر عاشق میشد و جدایی برایش دردناکتر. 
کیوهیون گفت: نکنه.... باختیم؟
همان لحظه قاضی پرونده و هیئت منصفه وارد شدند. هرکس باید سر جای خودش مینشست. ایونهیوک و دونگهه نشستند اما ایونهیوک دست دونگهه را گرفت و حتی زیر نگاه قاضی و دیگران آن را رها نکرد. 
قاضی در جایگاهش قرار گرفت و حکم را قرائت کرد : کیم هیویئون متهم شناخته شده و به بازگرداندن تمام اموال همسر سابق خویش لی ایونهیوک که در دیوان عالی محاسبه شده، پرداخت جریمه نقدی به مبلغ+++++وون و 2 سال زندان محکوم میشود. ختم جلسه. 
ایونهیوک همانطور که دست دونگهه را نگه داشته بود با خوشحالی از جایش بلند شد و او را نیز بلند کرد و محکم در آغوش گرفت. جوری دونگهه را به آغوشش فشار میداد که انگار سعی داشت اورا در خود حل کند. کیومین یکدیگر را بغل کرده و بالا و پایین میپریدند و لیتوک و پدرش از حرکات آنها لبخند بر لب داشتند. 
چند پلیس وارد شدند و هیویئون را گرفته و به بیرون از سالن میکشاندند. دیگر نه التماس میکرد و نه حرفی میزد. تنها اشک میریخت و نامنظم همراه آنان قدم برمیداشت. 
بیرون از سالن هر 6 نفرشان کنار هم ایستاده بودند که پدر لیتوک گفت: به مناسبت پیروزی پسرم میخوام همتون و امشب شام ببرم بیرون.
همگی ابراز خوشحالی میگردند به جز دونگهه که حس تهی بودن میکرد. برنده شده بود ولی شاد نبود. قلبش شکسته بود و درد داشت. ایونهیوک با لبخند گشاد و لثه نمایی که برای کشتن دونگهه بیشتر از کافی بود گفت: ممنون آجوشی. ولی اجازه بدین من همه رو به یه شام مفصل و بعد از اون مشروب و کارائوکه دعوت کنم. بعنوان تشکر قبولش کنین. 
این بار ابراز خوشحالی ها از قبل هم بیشتر بود و پدر لیتوک نیز با تکان دادن سرش و خنده ای بلند حرف او را تأیید کرد.

موضوعات پوکر وب: You are my wage ،
[ چهارشنبه 26 آبان 1395 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ nini fishi ] [ حرف دلت () ]
آخرین مطالب پوکر وب